واسه آدمای بی نام و نشونه...
همونایی که گاهی عاشقتر از مان
اونایی که حتی از خدا هم
به این آسونی ها چیزی نمی خوان...
براي اولين بار تو عمرم دارم يه كتاب انتقال حرارت رو با كمي توجه مي خونم! به اين نتيجه رسيدم كه اگه مبدل هاي حرارتي مي تونستن بخندن چقدر راحت حرارت رو انتقال مي دادن و نيازي به اين همه دنگ و فنگ نبود!! ![]()
قیافم شبیه این بچه کلاس چندمی های نازنازی می شه!!![]()
![]()
ولی من میگم اینا تو حرفه شما واسه ۱٪ هم کلاهتونو پرت کنین!!![]()
عجب آدم جالبی...!![]()
خودمونیم هیجوقت نشد جوابمو درستُ حسابی بدی! که دل من حق داره یا نداره ! اگه نداره، پس چرا هنوز دله ؟ چرا سنگ نیست ؟ چرا هنوز می خواد ؟ چرا هنوز دوست داره که بخواد ؟ چرا وقتی که می خواد و نمی تونه غصه می خوره ؟ چرا نفسش می گیره ؟
اینا رو هیچوقت بهم جواب ندادی.
حالا که فکر می کنم می بینم من خیلی پرسیدم،خیلی زیاد...الآن دوباره داری می خندی...یه بارم که شده نخند ! جوابمو بده ! جدی ِ جدی ! اصلا" دلم نمی خواد که دلم دل نباشه.دوباره حس می کنم که دارم زورت می کنم واسه همه چیز...آره ! دارم زورت می کنم.اصلا" می خوام زور بگم ، ببینم کیه که جلومو بگیره !
آخ ولی حیف که دیگه واسه زور گفتن دیره ! دیگه دلم چیزای زوری هم نمی خواد.دلم رو راضی می کنم که هر چی تو بخوای همونو بخواد...