تبليغاتX
دوباره از کودکی آغاز کن!
یه وقتایی تموم دین و دنیات
واسه آدمای بی نام و نشونه...

همونایی که گاهی عاشقتر از مان

اونایی که حتی از خدا هم
به این آسونی ها چیزی نمی خوان...

+ نوشته شده توسط مهسا در جمعه بیست و هفتم اردیبهشت 1387 و ساعت 22:11 |
یکسال فقط یکسال است
365 روز است
365 صبح و ظهر و عصر وشب...
یکسال از رفتنت گذشت
یکسال است که دیگر تو را نداریم...
یکسال از رفتن تو یی گذشت که یکسال را با تو گذراندم...
یکسال از مهمترین سالهای زندگیم را...
و من شاید انقدر در خودم گم بودم که از تو کمتر سراغ گرفتم...
ولی باورم کن
همیشه در خاطرم زنده ای
شاید روزی نیست که آخرین حرف هایت را در ذهنم مرور نکنم...
انسان ها موقع رفتن می گویند که پشت دیوار بلندی از آرزوها ماندند...
آخرین حرف هایت هنوز مرا آتش می زند
مادربزرگ........
+ نوشته شده توسط مهسا در سه شنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1387 و ساعت 22:6 |
این رپ فارسی هم واسه خودش عالمی داره ها!!
یکی از مزایاشم اتصال ما به نسل جوان!! D :D:
+ نوشته شده توسط مهسا در شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1387 و ساعت 20:24 |
آدم هیچ وقت به چیزی که تو ناامیدی فکر می کنه ایمان نداره...
+ نوشته شده توسط مهسا در جمعه بیستم اردیبهشت 1387 و ساعت 9:56 |

براي اولين بار تو عمرم دارم يه كتاب انتقال حرارت رو با كمي توجه مي خونم!  به اين نتيجه رسيدم كه اگه مبدل هاي حرارتي مي تونستن بخندن چقدر راحت حرارت رو انتقال مي دادن و نيازي به اين همه دنگ و فنگ نبود!!

+ نوشته شده توسط مهسا در یکشنبه پانزدهم اردیبهشت 1387 و ساعت 16:48 |
من کلا اصرار خاصی ندارم.هر جور راحتی...
+ نوشته شده توسط مهسا در پنجشنبه دوازدهم اردیبهشت 1387 و ساعت 15:15 |
کاش می شد هیچ روحی تو دنیا هیچ وقت حساسیتشو ازدست نده....
+ نوشته شده توسط مهسا در چهارشنبه یازدهم اردیبهشت 1387 و ساعت 0:37 |
وقتایی که حسش هست و به خودم می رسم حسابی کیف می کنم!

قیافم شبیه این بچه کلاس چندمی های نازنازی می شه!!

+ نوشته شده توسط مهسا در دوشنبه نهم اردیبهشت 1387 و ساعت 21:0 |
می گن تو طالع بینی فروردینی ها نوشته:اگه فقط ۲٪ به حرف شما گوش بدن باید کلاهتونو بندازین هوا!

ولی من میگم اینا تو حرفه شما واسه ۱٪ هم کلاهتونو پرت کنین!!

+ نوشته شده توسط مهسا در یکشنبه هشتم اردیبهشت 1387 و ساعت 21:3 |
واسه با من بودن تو طالبی

عجب آدم جالبی...!

+ نوشته شده توسط مهسا در شنبه هفتم اردیبهشت 1387 و ساعت 20:52 |
می دونی من دلم چی می خواد ؟ دلم می خواد تو همیشه بخندی...همیشه ی همیشه!حتی وقتی ناراحتی ، حتی وقتی هیچی اونطوری نیست که دلت می خواد،مثل الآن...باید سعی کنی که هیچوقت نا امید نباشی!هیچوقت هیچوقت... حتی وقتی که خیلی غصه داری...اگه بتونی اینطوری باشی،باید سعی کنی که اینطوری باشی،اونوقت خیلی دوست دارم،اونوقت منم آروم می شم،آروم ِ آروم! دلم می خواد وقتی دلم می خواد تو باشی،تو باشی...
گاهی وقت ها با خودم فکر می کنم واقعا" چی دلم می خواد ؟ اصلا" دل من حق داره بخواد یا نه حتی دیگه این حقم ندارم...گاهی وقتا که خیلی شاکیم فکر می کنم دل من دیگه هیج حقی نداره،حق خواستنن هیچی رو نداره.اگه هم یه وختی یه چیزی می خواد فقط از سر لجبازیه! ولی بعضی وقت ها هم فک می کنم دلی که حق خواستن نداشته باشه دیگه اصلا" دل نیست...

خودمونیم هیجوقت نشد جوابمو درستُ حسابی بدی! که دل من حق داره یا نداره ! اگه نداره، پس چرا هنوز دله ؟ چرا سنگ نیست ؟ چرا هنوز می خواد ؟ چرا هنوز دوست داره که بخواد ؟ چرا وقتی که می خواد و نمی تونه غصه می خوره ؟ چرا نفسش می گیره ؟

اینا رو هیچوقت بهم جواب ندادی.

حالا که فکر می کنم می بینم من خیلی پرسیدم،خیلی زیاد...الآن دوباره داری می خندی...یه بارم که شده نخند ! جوابمو بده ! جدی ِ جدی ! اصلا" دلم نمی خواد که دلم دل نباشه.دوباره حس می کنم که دارم زورت می کنم واسه همه چیز...آره ! دارم زورت می کنم.اصلا" می خوام زور بگم ، ببینم کیه که جلومو بگیره !

آخ ولی حیف که دیگه واسه زور گفتن دیره ! دیگه دلم چیزای زوری هم نمی خواد.دلم رو راضی می کنم که هر چی تو بخوای همونو بخواد...

+ نوشته شده توسط مهسا در جمعه ششم اردیبهشت 1387 و ساعت 16:28 |